چرا پسرا انقدر ضايع اند
![]()

واسه اينکه وقتی سوار اتوبوس ميشيم اگه صندلی ها هم خالی باشه
ميريم ته اتوبوس، تو ترافيک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای ميستيم،
تا شايد بند کيفه دختره گير کنه بهت
واسه اينکه وقتی تو خيابون راه ميريم،
کافيه فقط يه دختری از کنارمون رد شه،
گردن نيست لامسب ( معذرت، آخه آدم عصبی ميشه ديگه)،
مثل جغد 180 درجه گردنه می چرخه
واسه اينکه وقتی يه ماشين گيرمون مياد،
پا ميشيم ميريم يه جايی مثل جردن، اونجا صد بار يه خيابون رو بالا و پايين ميريم،
100 بار بوق ميزنميو 200 بار ترمز، بعدشم ميزنی به يه پير زنه،
اون موقع هستش که آخر روز ميشه.
اون لحظه آدم آرزو ميکنه که بره تو توالت عمومی خودش رو دار بزنه.
(ربطش رو به توالت عمومی خودت پيدا کن)
واسه اينکه وقتی ميريم کوه، پشت دختره ميری بالا از کوه،
بعدش کم مياری و رنگت سرخ ميشه و تازه می فهمی که
دختره کوهنورد بوده
واسه اينکه وقتی حس غرورت گل ميکنه ميبينی که
دختره داره با يه پسره ديگه دعوا ميکنه ميری جلو، با پسره دعوا ميکنی،
بعدش که خوب کتکه رو خوردی می فهمی که يارو داداشش بوده
واسه اينکه وقتی يه دختر کنار پسره ميشينه تو تاکسی،
و پسره ميخواد استفاده ی معنوی ببره، 1
برار مسيرش رو ميره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پياده ميشه،
ميره تو رويا، اون وقته که ميفهمه به جای ميدون وليعصر، رسيده به تجريش.
و وقتی که بر ميگرده با تاکسی، میفهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبليه،
و اونجا يکم مشتمال ميبينه از راننده تاکسيه
و بعدش فحشه که به خودش ميده.