چه کسانی در بازی پرتغال و کره شمالی گل زدند

در بازی بسیار جذاب و دیدنی پرتغال با کره شمالی پرتغال هفت گل بدست اورد

بازیکنانی که گل های این بازی دیدنی را زدند عبارت است از:

مایرلس نیمه اول در دقیقه ی ۲۹ یک گل به کره شمالی زد

در نیمه ی دوم این بازی سیمائو در دقیقه ی ۵۳ گل دیگر این بازی را به ثمر رساند

سپس المیدا گلی دیگر در دقیقه ی ۵۶ درون دروازه کرد

پس از او تیاگو در دقیقه ی ۶۰ و ۸۹ گلی زیبا وارد دروازه کره شمالی کرد

لید سون بازیکن دیگر پرتغال در دقیقه ی ۸۱ دروازه ی کره را باز کرد

و در اخر رونالدو بازیکن معروف و محبوب پرتغالی گلی زیبا و بسیار جالب بر اثر اشتباه بازیکنان کره به ثمر رساند و طلسم این بازیکن شکسته شد و پس از دو سال بلاخره یک گل ملی زد

 

پرتغال برد

پرتغال برابر کره شمالي جشنواره‌اي از گل به راه انداخت.

ادامه نوشته

كاكا: كيتا تمارض كرد

ستاره تيم رئال مادريد که در دقايق پاياني با دريافت کارت زرد دوم از زمين مسابقه اخراج شد تصميم داور را ناعادلانه دانست.

 

ادامه نوشته

بيوگرافي مختصر كاكا

 ریکاردو ایزاکسون داس سانتوس لیته ملقب به کاکا                                                                                                               
                                                          
متولد ۲۲ آوریل ۱۹۸۲ در شهر برزیلیا،پایتخت کشور برزیل                                                           
                          

دوره نوجوانی و جوانی خود را با عضویت در تیم باشگاهی سائوپائولو سپری کرد و از ابتدای سال ۲۰۰۱

عضو تیم بزرگسالان این باشگاه شد و در ۱۳۱ بازی رسمی ۴۸ گل برایشان زد.                               

الگوی او در فوتبال به گفته خودش:هموطنش«رای» که باشگاه سابق او نیز سائوپائولو بوده است.      

 
ادامه نوشته

کاکا و همسرش

 

برتري برزيل برابر ساحل عاج در شب اخراج کاکا

ديدار تيم هاي برزيل و ساحل عاج با نتيجه 3 بر يک به سود نماينده آمريکاي جنوبي خاتمه يافت.


 

ادامه نوشته

پيروزي پاراگوئه در برابر اسلواكي

تيم ملي فوتبال پاراگوئه موفق شد با نتيجه 2 بر صفر برابر اسلوواکي به پيروزي برسد.


 

ادامه نوشته

علت فيلتر شدن بلاگفا (منبع : سايت رسمي بلاگفا)

متاسفانه سی ام خرداد ۸۹ کاربران سایت شاهد صفحه آشنای فیلترینگ در هنگام ورود به صفحه نخست و همچنین پنل مدیریت وبلاگ خود بودند. خوشبختانه مشکل از دیشب و به تدریج در اکثر سرویس دهندگان اینترنت برطرف شده است. طبق پیگیریهای صورت گرفته دستوری مبتنی بر فیلترینگ سایت وجود نداشت و به نظر میرسد با توجه فیلتر شدن چند سایت مشابه احتمالاً علت فیلتر شدن موقت سایت اختلال در سیستم فیلترینگ بوده است. اما فیلتر شدن سایت حتی برای یک روز جدا از خسارت مالی در اعتبار سایت  تاثیر منفی گذاشته بطوریکه برخی سایتها و خبرگزاریهای کشور علت فیلترینگ سایت را به اشتباه مرتبط  با سیاستها و عملکرد مدیر آن دانسته اند. همچنین دسترسی صدها هزار کاربر ایرانی فعال سایت به بخش مدیریت وبلاگ،ارسال مطلب و مدیریت بخش نظرات وبلاگشان متوقف شده بود.
فیلترینگ اشتباهی سایت نشان دیگری از اشتباهات صورت گرفته در صفحه جدید فیلترینگ دارد بطوریکه زمانی که سایتی حتی به اشتباه فیلتر می شود سایتهای رقیب و مشابه آن به کاربران سایت معرفی می شوند و به نوعی حقوق مدیر سایت نقض می شود.

امیدواریم در آینده سیستم فیلترینگ با اختلالات کمتری مواجه و حداقل شاهد اشتباهات اینچنینی نباشیم.

 

 

نه از خاکم      نه از بادم      نه دربندم      نه آزادم     نه آن لیالاترین مجنون     نه شیرینم     نه فرهادم      فقط      مثل تو غمگینم     فقط     مثل تو دلتنگم      اگر همزاد مهتابم     بدون تو     چه بی رنگم      بدون تو چه بی تابم

 

قضاوت

http://www.Banoblog.com/up/file/1296683598.jpg

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.
کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.
ناگهان پسر جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.
زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.
باران شروع شد. قطراتی از باران روی دست پسر جوان چکید.
او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب باران روی من چکید.
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟!
مرد مسن در پاسخ گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند ...

انتظار آسان است

اگر قرار باشد دوباره تو رو ببینم

زندگی شیرین است

اگر قرار باشد مزه دستای تو رو بچشم

مشکلات حل میشود

اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم

اشک ها همه به لبخند تبدیل میشود

اگر قرار باشد تو رو یک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک

فقط اگر ببینم خیال رفتن داری

اما دوستت دارم

از پشت این همه فاصله

از پشت این همه حرف

تحمل کردن زیباست

اگر قرار باشد روزی به تو برسم

هرچه بیهوده مرا کشت

بسم بود

بسم

نفس بی کسیم زنده دلان

قطع کنید

یسنه ام چاک کنید

این غبار سیه از روی رخم

پاک کنید

به چه کار اید این چشمه خون؟

این تن مرده مرگ

کهتن زنده من کرده چنین اواره

از کف سینه ام ارید برون

ببرید

ببرید

دربیابان سکوت

زیر مشتی لجن و

سنگ سیه

خاک کنید...

 

يك قدم من يك قدم تو داستاني واقعي

 

اسمش شهاب بود .

اسم من هم مهناز هست .

روی یه سادگی تو ی محل کار باهاش آشنا شدم .

مدیر فروش شرکت بازرگانی بودم و شهاب هم بازاریاب بین المللی همون شرکت بود .

با یک نگاه ساده شروع شد .

من توی فکر اون نبودم اما اون توی فکر من بود .

یک روز از من اجازه خواست تا با پدر و مادرش به روش سنتی به خواستگاری من بیاد .

وقتی علت این اجازه رو ازش خواستم فقط گفت : اجازه بدید به روش سنتی زیر سایه بزگترها عرض کنم .

خب وقتی متانت و پایبندی به اصول خانواده رو در اون اینجوری دیدم به خودم گفت عالیه مرد زندگی به این میگن .

خلاصه زد و به خواستگاری اومد .

هر دو از یک خانواده ثروتمند و بدون مشکل مالی و هر دو خانواده دارای ادعای روشنفکری بودیم .

نتیجه حاصل شد و ما ازدواج کردیم .

تا یکی دو هفته حتی روش نمی شد منو ببوسه و من هم دلم نمیومد  متانت حرمتش از بین بره .

تا اینکه یکی از روزها خودم زدم به در عشق و عاشقی و شروع کردیم با هم به بوسه های عاشقانه و همیشه در کنار هم بودیم به حدی که سر کار هم از کار غافل شدیم و چسبیدیم به این عاشقانه بازی ها به حدی که افراط رو به حد تفریط رسوندیم .

خب اون یه خانواده ثروتمند داشت و من هم همینجور .

هر کدوم چندین میلیارد پشتوانه داشتیم .

دیگه بی خیال شدیم و با وجود علاقه به شغلمون استعفا دادیم و شب تا صبح و صبح تا شب با هم بوسه های عاشقانه رد و بدل می کردیم .

مسافرتهای عاشقانه می رفتیم .

دنیا رو فقط توی خودم و خودش خلاصه می دیدیم .

زمان گذشت و یک سال نشده کم کم شهاب احساس کرد داره از من زده میشه .

شهاب داشت از من خسته می شد و مطمئن بودم که من هم به زودی به این احساس خواهم رسید .

یه روز شهاب گفت : من بریدم . فکر نمی کردم به اینجای خط برسم .

جواب دادم : عزیزم یعنی عشق خط پایان داره .

اون گفت : نداره اما من عشق رو  تو بوسه های عاشقانه نمی دیدم و تا به امروز فقط واسه خاطر تو حتی از کارم هم زدم .

اون حق داشت . چون من احساس عاشقانه رو اینجوری دوست داشتم اما اون چنین قدرتی رو نداشت .

به خودم گفتم اون یه عاشق واقعی هست که به افراط من به خاطر خود من تن داد .

از من خواست که این رابطه رو به این شکل ادامه  ندیم و مثل بقیه دنبال کنیم .

من هم به خاطر اون قبول کردم . چون من هم دوستش داشتم .

راستش من خیلی  به این مدت عادت کرده بودم و نتونستم بدون اون شکل زندگی کردن دوام بیارم .

اون قدر خسته شدم که با هم توی نحوه زندگی به تفاهم نرسیدیم .

لج و لجبازی شروع شد .

بوسه های عاشقانه روز به روز و هر روز پر پر و پر پر تر می شد .

یه دفعه چشم به هم زدیم و دیدیم که توی محضر به صورت توافقی طلاق گرفتیم .

تا یه ماه دپرس و غمگین بودم .

تصمیم گرفتم برم دوباره باهاش زندگی رو از سر بگیرم .

اما دیگه دیر شده بود .

اون همه زندگیش رو به حراج گذاشته بود و حالا دیگه توی یک بیمارستان روانی بستری شده بود .

دیگه دیر شده بود .

آره دیگه دیر شده بود که بهش بگم هر چی تو بگی .

دیگه دیر شده بود که بگم هر چی تو بخوای .

آره دیگه خیلی خیلی دیر شده بود .

اونقدر دیر شده بود که نتونم اونو دوباره بخوام .

اونقدر دیره دیر شده بود که بگم یه قدم تو یه قدم من  یه کم از تو یه کم از من

فاصله رو تن جاده سفری پای پیاده

واسه من شوق رسیدن با یه قلب پاک و ساده

منو آروم نمیذاره آرزوی دیدن تو

واسه پر کشیدن من تا شب رسیدن تو

یه قدم تو یه قدم من

یه کم از تو یه کم از من

یه قدم تو یه قدم من

یه کم از تو یه کم از من

یه قدم تو یه قدم تو یه کم از تو یه کم از تو

یه قدم تو یه قدم تو یه کم از تو یه کم از تو

واسه دیدن دوبارت آرزویی تازه دارم

اگه برگردی کنارم دیگه تنهات نمیذارم

یادگار خسته از من

دل تو شکسته از من

سایه ها خم روی دیوار تا درهای بسته از من

منو آروم نمیذاره آرزوی دیدن تو

واسه پر کشیدن من تا شب رسیدن تو

یه قدم تو یه قدم من

یه کم از تو یه کم از من

اگه برگردی کنارم اگه برگردی کنارم

دیگه تنهات نمیذارم نه دیگه تنهات نمیذارم

اگه برگردی دیگه تنهات نمیذارم

ماه تولد و بوسه

برج حمل (فروردین)
بوسه های شما تند و سریع و بسیار پرحرارت هستند که نشانگر حس شهوتران و لذت طلب شماست، اما این احساس داغ و سوزان خیلی زود فروکش می کند.

.

.
برج ثور (اردیبهشت)
بوسه های شما با تعلل صورت می گیرد اما بوسه هایی ژرف و با احساس هستند که پی در پی می آیند و می آیند و…
 
 
برج جوزا (خرداد)
بوسه های شما با فوران خنده، لبخند و مسخره بازی قطع می شود.
 
برج سرطان (تیر)
بوسه های شما گرم و لطیف است، و دوست دارید تا ابد به آن ادامه دهید…   
 
 
برج اسد (مرداد)
بوسه های شما وحشی و پراحساس، همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است. هیچگاه موقع بوسیدن از بروز احساسات خود جلوگیری نمی کنید و دوست دارید دیگران شما را به این خاطر تشویق کنند.
 

.
برج سنبله (شهریور)
بوسه های شما بسیار دقیق، ظریف و ماهرانه است و معشوقتان زمانی متوجه آن می شود که شما کارتان را تمام کرده اید
 
 
برج میزان (مهر)
آنقدر نگران وضعیت تنفستان هستید که نمی توانید خوب به بوسیدنتان بپردازید.
 
 
برج عقرب (آبان)
شما خیلی زود از بوسیدن می گذرید و به سراغ……چیزی می روید که پشت سر آن برسد.
 

برج قوس (آذر)
بوسه های شما غافلگیر کننده و خود به خودی هستند که باعث می شود معشوقتان بیشتر و بیشتر طلب کند.
 

 


 
برج جدی (دی)
بوسه های شما لحظه ی خلاص شدن و آزادی از استرسی است که در طول روز اسیرتان کرده است.
 
برج دلو (بهمن)
بوسه های شما خیس و با کثیف کاری همراه است و هنگام بوسیدن چشمانتان را باز نگاه می دارید!
 
برج حوت (اسفند)
بوسه های شما رویایی، خیال انگیز، عاشقانه و ابدی است.

به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."

به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..."

به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."

به عشق گفتم: "آخر تو چيستي؟" گفت: "نگاهي بيش نيستم"

 

 

اجازه هست عشق تو رو تو کوچه ها داد بزنم؟

رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟

اجازه هست مردم شهر قصه ی ما رو بدون؟

اسم منو عشق تو رو توی کتابا بخونن؟

اجازه هست که قلبمو برات چراغونی کنم؟

پیش نگاه عاشقت چشمامو قربونی کنم؟

اجازه می دی تا ابد سر بزارم رو شونه هات؟

روزی هزار و صد دفه بگم که می میرم برات؟

اجازه می دی که بگم حرف ترانه هام تویی؟

دلیل زنده بودنم درد بهانه ها تویی؟

اجازه می دی به همه بگم که تو مال منی؟

ستارتم اینو می گه که تو تو اقبال منی؟

اجازه هست تا ته مرگ منتظر تو بشینم؟

تو رویاهای صورتیم خودم رو با تو ببینم؟

اجازه هست جار بزنم بگم چقدر دوست دارم؟

بگم می خوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟

اجازه هست برای تو از ته دل دیوونه شم؟

اجازه می دی که بگم همین روزا میای پیشم؟

اجازه می دی که شبا همش بیام تو خواب تو؟

اون عکسی که با هم داریم جا بدمش تو قاب تو؟

اجازه می دی قصه هام با عشق تو جون بگیره؟

چشمای عاشقم واست روزی هزار بار بمیره؟

اجازه می دی عشقمو همش بهت نشون بدم؟

پیش زمین و آسمون واسه تو نشون بدم؟

اجازه می دی واسه تو قصر طلایی بسازم؟

با یه صدای مخملی برات لالایی بسازم؟

اجازه می دی که فقط تو دنیا با تو بمونم؟

هر چی که عاشقانه بود به خاطر تو بخونم؟

اجازه هست با بال تو پر بزنیم بریم بهشت؟

کاش نزاریم برنده شه تو بازی ما سرنوشت

بوسه

کاش می شد بوسه بارانت کنم

جان عاشق را به قربانت کنم

ای که دور از من،در قلب منی

با وفا باش که دنیای منی

آنشب

 

 

آنشب تو را خواهم بوسيد.
آنشب تو را در باران خواهم بوسيد
آنشب تو را در سايه دلي عاشق حس خواهم کرد و تو را در آغوش مهر خواهم فشرد ...
آنشب مرا سرپناهي باش بر خشکي ها
از امشب تا امشب ، براي هر شب همراه من باش
آن شب در لباس ابري رنگ آرزو آماده خواهم بود
در کنار تو براي همراهي هميشه
از امشب تا امشب تا آن شب براي هميشه تاب خواهم اورد

 عشقم چشم انتظار آن شبِ باهاتم21

بهترین لحظات زندگی

 

عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach

آنقدر بخندي که دلت درد بگيره 1

To find mails by the thousands when you return from a vacation.

بعد از اينکه از مسافرت برگشتي ببيني هزار تا نامه داري

To go for a vacation to some pretty place.

براي مسافرت به يک جاي خوشگل بري

To listen to your favorite song in the radio.

به آهنگ مورد علاقت از راديو گوش بدي

To go to bed and to listen while it rains outside.

به رختخواب بري و به صداي بارش بارون گوش بدي

To leave the Shower and find that the towel is warm

از حموم که اومدي بيرون ببيني حو له ات گرمه !

To clear your last exam.

آخرين امتحانت رو پاس کني

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.

کسي که معمولا زياد نمي بينيش ولي دلت مي‌خواد ببينيش بهت تلفن کنه

To find money in a pant that you haven't used since last year.

توي شلواري که تو سال گذشته ازش استفاده نميکردي پول پيدا کني

To laugh at yourself looking at mirror, making faces.

براي خودت تو آينه شکلک در بياري و بهش بخندي !!!

Calls at midnight that last for hours.

تلفن نيمه شب داشته باشي که ساعتها هم طول بکشه

To laugh without a reason.


بدون دليل بخندي

To accidentally hear somebody say something good about you.


بطور تصادفي بشنوي که يک نفر داره از شما تعريف ميکنه

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.


از خواب پاشي و ببيني که چند ساعت ديگه هم ميتوني بخوابي !

To hear a song that makes you remember a special person.


آهنگي رو گوش کني که شخص خاصي رو به ياد شما مياره

To be part of a team.


عضو يک تيم باشي 01

To watch the sunset from the hill top.


از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه کني

To make new friends.

دوستاي جديد پيدا کني

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.

وقتي "اونو" مي بيني دلت هري بريزه پايين !

To pass time with your best friends

.
لحظات خوبي رو با دوستانت سپري کني

To see people that you like, feeling happy


کساني رو که دوستشون داري رو خوشحال ببيني

See an old friend again and to feel that the things have not changed

.
يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و ببينيد که فرقي نکرده

To take an evening walk along the beach

.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزني

To have somebody tell you that he/she loves you.


يکي رو داشته باشي که بدونيد دوستت داره

remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. .........and laugh ......


يادت بياد که دوستاي احمقت چه کارهاي احمقانه اي کردند و بخندي و بخندي و ....... باز هم بخندي 1

These are the best moments of life....


اينها بهترين لحظات زندگي هستند bliss

Let us learn to cherish them.


قدرشون روبدونيم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"


زندگي يک هديه است که بايد ازش لذت برد نه مشکلي که بايد حلش کرد

 

همانطور که خوندید و دیدید به همین سادگی میتوان با یادآوری لحظات خوش زندگی شاد بود نه اینکه همش به فکر غصه ها و بد شانسیهامون باشیم

کوتاه ولي خواندني قسمت نهم :

وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده
تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده.